۱ بهمن ۱۳۹۷

گزارش نشست «گردشگری ابزاری برای صلح یا قدرت نرم»

نشست علمی تخصصی” گردشگری ابزاری برای صلح یا قدرت نرم” توسط گروه ارتباطات صلح انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات، روز ششم آذر  1397 ساعت 13 تا 15 در سالن انجمن های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با حضور سخنران؛ دکتر اسماعیل قادری عضو هیات علمی گروه مدیریت جهانگردی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار گردید.

ابتدا جلسه با مقدمه کوتاهی از صلح و گردشگری توسط دکتر افشارنادری مدیر گروه ارتباطات صلح آغاز گردید. ایشان اشاره کردند که گردشگری خواه داخلی باشد و یا بین المللی؛ دارای یک بعد فرهنگی است. انگیزه مخاطبان برای مسافرت به مکان های جدید ممکن است صرفا گذراندن اوقات فراغت یا کنجکاوی باشد ولی تجربه آنها در این مکان ها، بی تردید در یک بافت فرهنگی قرار می گیرد که آکنده از پیام هایی فرهنگی است که ممکن است فهمیده شوند یا نشوند.

گردشگری در چارچوب وسیع فرهنگی فراگردی دو طرفه است که در آن پاره ای از تعاملات فرهنگی( چه مثبت و چه منفی) میان بازدیدکنندگان در جامعه میزبان رخ می دهد.

دکتر اسماعیل قادری با این سوالات گفته های خود را آغاز کردند؛ آیا گردشگری توانسته است مفهومی به نام صلح را در جهان ایجاد کند؟ آیا از صلح تبعیت کرده و یا ایجاد کننده صلح است؟ اگر صلح برقرار باشد آیا گردشگری توسعه می یابد و شاید هم نقش دیگری را بازی کرده و به عنوان ابزار دیپلماسی( قدرت نرم) از آن استفاده شده است؟ گردشگری چه درآمدهایی ایجاد کرده و چه تعداد گردشگر جابجا شده و سهم کشورهای مختلف در دنیا چیست و اینکه چگونه گردشگری توانسته است در ثبات و امنیت و قدرت سیاسی از آن بهره ببرند؟

گردشگری به صورت انبوه از سال 1950 شروع شده و دنیا وارد مرحله جدید می شود. با آغاز گردشگری در همان سال های 1960 بعضی از کشورها کنفرانس هایی برگزار کرده و در تمام این جلسات تاکید بر توسعه گردشگری می گردد.

سازمان توسعه همکاری های اقتصادی سازمان ملل( که در گذشته UNTO بوده است) تلاش های خود را بر توسعه گردشگری و بهره برداری از میراث فرهنگی، متمرکز کرد. این اتفاق در سال های 70-1960 ادامه یافته و منجر به افزایش میزان گردشگری گردید. تعداد گردشگران در سال 1950، 25 میلیون نفر گزارش شده است ولی آیا این تعداد مربوط  به همه کشورها بودند، یا مربوط به اروپا و امریکا و یا کشورهای دیگر؟ این تعداد در سال 2000 به 700  میلیون نفر رسیده و در سال 2017 به 1 میلیارد و323 میلیون می رسد. این روند رشد گردشگری در جهان وسوسه انگیز است و سوال اینجاست که آیا براساس آن اهدافی که برای توسعه اقتصادی از آن استفاده می کردند منجر به توسعه کشورها و کمک به صلح و آرامش در جهان نموده است؟

دو نگرش کلی به بحث گردشگری وجود دارد؛

  1. نگرش کارکردگرایانه به گردشگری است(social force). که گردشگری همچون یک نیرو اثرات و پیامدهای خود را داشته و منجر به دگرگونی خواهد گردید( نگاه گردشگری به صلح که آن را ابزاری برای توسعه اقتصادی می شناسد و گردشگری را بنگاه اقتصادی قلمداد می کند).

سال های 1990-1980 و اکنون، نقش گردشگری در توسعه شهری- روستایی و دقیقا به ابعاد اقتصادی گردشگری اشاره می کند. درآمدهای مستقیم گردشگری یک میلیارد و 500 میلیون دلار امریکاست که اگر بحث ترانسپورت و غیره را به آن اضافه کنیم این رقم به تری میلیارد دلار خواهد رسید. 10 در صدد تولید ناخالص ملی(GDP) مربوط به گردشگری است. از هر 10 نفر، یک نفر شاغل در گردشگری است. 7 در صد صادرات دنیا مربوط به گردشگری است که این نشان دهنده ارزش اقتصادی صنعت گردشگری است. کسب و کارهای مختلف، تفریحات و سرگرمی ها که در حوزه گردشگری شکل گرفته اند، ناشی از جابجایی تعداد زیاد گزدشگری در دنیاست.

آنهایی با این نگاه به گردشگری نظر می کنند نظر مثبت و کارکردگرایانه به گردشگری دارند چون معتقد هستند گردشگری می تواند موتور اجتماعی باشد و سودهای کلانی را نصیب دولت ها کند.

  1. نگاه ساختارگرایانه به گردشگری است، که معتقدند؛ گردشگری نه تنها منجر به توسعه نشده بلکه منجر به توسعه نابرابری در دنیا شده که از آن به عنوان استعمار نو یاد می کنند و به اثرات و پیامد نامطلوب ( مدل های مرکز و پیرامون) گردشگری اشاره کرده و معتقدند که چگونه کشورهای در حال توسعه از این طریق به کشورهای توسعه یافته وابسته می شوند.

در اینجا باید ببینیم از چه دیدگاهی می خواهیم گردشگری را تحلیل کنیم؛ اقتصاد سیاسی، کارکرد گرایی و ساختار گرایی؟

واقعیت ها چیزهای دیگری را به ما می گویند. آیا در ده کشور برتر دنیا منجر به توسعه برابر شده است؟

در سال 2000، 47 در صد درآمد ورودی گردشگران( 700  میلیون نفر گردشگر) را به خود اختصاص داده اند. 54.3 در صددرآمد ناشی از گردشگری سهم کشورهای برتر است؛ فرانسه، امریکا، ایتالیا، آلمان، کانادا، استرالیا، روسیه، اتریش، چین و ژاپن که نشان دهنده اینست که سرانه درآمد کشورها بیش از 1000 دلار بوده است.

اگر سال 2017 را بررسی کنیم، کشورهای برتر دنیا 47 در صد ورودی های دنیا را به خود اختصاص داده اند و ورودی ها 600  میلیون نفر افزایش یافته است که سهم درآمد از 58 در صد به 48 در صد رسیده است.

در سال های دهه 70 و 80 میلادی، 15 کشور برتر دنیا 80 در صد درآمد را به خود اختصاص داده بودند، جلوتر که رویم به ظاهر به آن بحث برابری که شعار همایش ها و کنفرانس های بین المللی بوده است، به ظاهر نزدیک می شویم. سهم کشورهای کل جهان توسعه یافته، الان 55 در صد است و کشورهای در حال توسعه 45 در صد. در حالیکه اگر به سال های 2000 برگردیم با چنین چیزی مواجه نمی شویم و تعادلی در سطح بین المللی در سطح توسعه ایجاد شده است.

اما اگر تک تک کشورها، این را بر مبنای درهای باز نگاه کنیم سازمان جهانگردی 6 منطقه را تجهیز کرده مثلا کل بازار امریکا را به عنوان یک بازار در نظر گرفته یا منطقه خاور میانه را به عنوان یک بازار در نظر گرفته، می بینیم سهم بازارهای توسعه یافته از لحاظ ظاهری متعادل تر شده و از لحاظ درآمدهای جهانگردی دنیا به سمت تعادلی حرکت می کند در حالیکه فکر می کردند جهانگردی منجر به برابری اجتماعی خواهد شد و این حرکت مشهود است.

گردشگری ضمنا به عنوان یک ابزار منجر به توسعه پایدار هم خواهد شد و اثرات اجتماعی- زیست محیطی- اقتصادی به عنوان سه بعد توسعه پایدار، گردشگری. این شاخص ها را از لحاظ ظاهری حاصل شده است و آثار زیست محیطی کمتری نسبت به سایر فعالیت ها در خودش دارد و الان به سمت اثر مثبت هدایت کرده اند.

گردشگری مسئولانه گردشگری توسعه روستایی و … کمک کرده که توسعه روستایی و مسئولانه اتفاق بیافتد و منجر به فقر زدایی شده باشد و کسب و کارهای گردشگری ایجاد شود و زمینه ساز توسعه پایدار در بسیاری از مناطق گردد.

بحث اینست که با تمام قضایا آیا گردشگری به صلح جهانی کمکی کرده یا خیر؟

۲٫٫٫

در شکل فوق سبز وضعیت صلح جهانی است و قرمز وضعیت صلح کمتر. اگر این را با سهم ورودی سهمیه بین الملل تطبیق دهیم، آیا رابطه ای بین این دو نقشه وجود داشته است؟ در مناطقی که وضعیت امنیت بیشتری داشته یا شاخص امنیت بالاست، آن مناطق گردشگر بیشتری داشته اند. یعنی وقتی نگاه می کنیم بازار امریکا براساس آخرین داده ها حدود 16 در صد ورودی های جهانگردی دنیا به بازار اروپا اختصاص یافته است.

ظاهر نزدیک می شویم. سهم کشورهای کل جهان توسعه یافته، الان 55 در صد است و کشورهای در حال توسعه 45 در صد. در حالیکه اگر به سال های 2000 برگردیم با چنین چیزی مواجه نمی شویم و تعادلی در سطح بین المللی در سطح توسعه ایجاد شده است.

اما اگر تک تک کشورها، این را بر مبنای درهای باز نگاه کنیم سازمان جهانگردی 6 منطقه را تجهیز کرده مثلا کل بازار امریکا را به عنوان یک بازار در نظر گرفته یا منطقه خاور میانه را به عنوان یک بازار در نظر گرفته، می بینیم سهم بازارهای توسعه یافته از لحاظ ظاهری متعادل تر شده و از لحاظ درآمدهای جهانگردی دنیا به سمت تعادلی حرکت می کند در حالیکه فکر می کردند جهانگردی منجر به برابری اجتماعی خواهد شد و این حرکت مشهود است.

گردشگری ضمنا به عنوان یک ابزار منجر به توسعه پایدار هم خواهد شد و اثرات اجتماعی- زیست محیطی- اقتصادی به عنوان سه بعد توسعه پایدار، گردشگری. این شاخص ها را از لحاظ ظاهری حاصل شده است و آثار زیست محیطی کمتری نسبت به سایر فعالیت ها در خودش دارد و الان به سمت اثر مثبت هدایت کرده اند.

گردشگری مسئولانه گردشگری توسعه روستایی و … کمک کرده که توسعه روستایی و مسئولانه اتفاق بیافتد و منجر به فقر زدایی شده باشد و کسب و کارهای گردشگری ایجاد شود و زمینه ساز توسعه پایدار در بسیاری از مناطق گردد.

بحث اینست که با تمام قضایا آیا گردشگری به صلح جهانی کمکی کرده یا خیر؟

۳٫٫٫٫

در شکل فوق سبز وضعیت صلح جهانی است و قرمز وضعیت صلح کمتر. اگر این را با سهم ورودی سهمیه بین الملل تطبیق دهیم، آیا رابطه ای بین این دو نقشه وجود داشته است؟ در مناطقی که وضعیت امنیت بیشتری داشته یا شاخص امنیت بالاست، آن مناطق گردشگر بیشتری داشته اند. یعنی وقتی نگاه می کنیم بازار امریکا براساس آخرین داده ها حدود 16 در صد ورودی های جهانگردی دنیا به بازار اروپا اختصاص یافته است.

مناطق سبز، اروپا، اسکاندیناوی، کشورهای غربی، و اطراف مدیترانه که باز شاخص صلح بالاست و درآمدها بالا.

51 در صد سهم گردشگری دنیا مخصوص اروپاست که رابطه معناداری بین صلح و امنیت است و ثبات سیاسی.در کشورهای چین، ژاپن و مالزی باز شاخص صلح بالاست و ورود گردشگر بالاتر بوده است. در خاور میانه سهم اندک است در افریقا همینطور در جنوب آسیا نتیز همینطور، هند، بنگلادش، سیریلانکا، شاخص صلح پایین است و صنعت گردشگری توسعه نیافته است. این دو نقشه این منوضوع را به طور روان ایفا می کند.

وجود صلح در کشورها و مناطق مختلف دنیا، زمینه ساز توسعه گردشگری است و صلح فاکتور مهمی بوده است از طرف دیگر بعضی از محققان اعتقاد دارند که از طریق گردشگری صلح را ایجاد کنیم و رابطه، مثبت و معنادار است.

از سال های 1980 متخصصان و بعضی از انجمن های بین المللی جهانی بر آن شدند که تحقیق کنند چگونه و از چه طریق گردشگری به صلح منجر می گردد. پیوند دو کره از طریق جهانگردی برقرار گشته، گردشگری در کشورهای افریقایی نیز منجر به صلح گشته، اما رابطه بین ایران و امریکا هنوز مبهم است. البته بر این تایید داریم، جنگ ها  مال دولت هاست و مردم با هم مشکلی ندارند.

فرماندهان در کاخ ها، سربازان نمی دانند دشمنانشان چه کسی است ولی یکدیگر را می کشند و دشمنی می کنند. شب کریسمس سربازان دو جبهه با هم رقصیدند و دوباره به سنگر رفته و جنگیدند.

ما باید از طریق صلح گردشگری را پایدار کنیم دشمنی بیشتر اوقات از عدم شناخت است و تصویر نادرست در طرف مقابل شکل گرفته است گردشگری باعث می شود که این تصویر دیگر زشت به نظر نیاید.

از طریق گردشگری، قدرت تسامح را می خواستند افزایش دهند که منجر به تغییر ذهنی شود و دولت ها وادار شوند که دیگر علیه هم نجنگند. باید از گردشگری برای ایجاد تصویر مثبت از فرهنگ دیگری ایجاد می کنیم. باید کمک کنیم که این تصویر ذهنی اصلاح شود. و آنوقت بگوییم، آیا گردشگری ابزاری برای صلح یا ابزاری برای قدرت نرم است.

جوزف نای می گوید اگر از طریق فرهنگی قدرت را تحمیل کنیم آن را قدرت نرم می گوییم. از گردشگری بیشتر به عنوان soft power باید استفاده کرد هدف نظام اقتصاد غربی بخش زیادی از آن همین است که از طریق توسعه گردشگری بتواند قدرت خود را با انتقال فرهنگیش تحمیل کند.

اگر به بعد از جنگ جهانی دوم برگردیم، امریکا از طرح مارشال برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم استفاده کرد.

در ترکیه کاری شبیه به ایران کردند اما در سایر کشورها از قدرت گردشگری استفاده کردند هنوز سربازهای آلمانی از فرانسه بیرون نرفته بودند امریکایی ها کوله هایشان را نبسته بودند تجهیزات توسعه و هتل و سرمایه گذاری ها در فرانسه آغاز شد و بلافاصله بعد از این اتفاق هزارها کشتی از بندر مانهاتاین به فرانسه می آوردند که زمینه نفوذ کمونیسم را از بین ببرند و برای اولین بار از گردشگری به عنوان توسعه یا عدم توسعه استفاده می کنند.

در دوران جنگ سرد اتحاد جماهیر شوروی به عنوان بلوک شرق و امریکا به عنوان بلوک غرب از گردشگری استفاده کردند.

دیوید هایبر معتقد است جهان غرب از طریق توسعه گردشگری به دنبال توسعه خودش است چون وقتی وارد می شود مجتمع های جهانگردئی دنیا در جنوب کارایی جزیره اندونزی که الگوی فرهنگ غربی هستند و به تبع آن شرکت های چند ملیتی و  هتلینگ و کترینگ وارد شده  و کمک می کنند که این فعالیت نهادینه شود چون نباید در امریکا هیچوقت آفتاب غروب کند ولی از طریق توسعه گردشگری کنیا، کاستریکا و وابستگی به جهانگردی را در آنها ایجاد کرده اند هتل های تخصصی در کنیا ساخته شده (هتلداری هلند) و به آن شیوه مدیریت کنند دنیای نئولیبرالیستی از گردشگری به عنوان قدرت نرم استفاده می کنند مجتمع گردشگری و سود ناشی از آن به پاریس و لندن بر می گردد. در تایلند   60 در صد درآمد سهم شرکت های چند ملیتی به اروپا و امریکا بر می گردد.

20 در صد درآمد جهانگردی( 2006) در ترکیه باقی می ماند و بقیه به امریکا بر می گردد( استعمار نو). بعد از جنگ جهانی دوم به گردشگری صنعت شیشه ای می گویند چون بسیار شکننده است و کشورهایی که اقتصاد ضعیف دارند بسیار لطمه می بینند.

مهمترین مانع توسعه کشورها لوکیشن بد کشور است ایران جزئ poor location  است چون مهمترین عامل توسعه گردشگری همسایگان و موقعیت جغرافیایی کشورها هستند. فرانسه 89  میلیون گردشگر در سال 2017 داشته است در حالیکه کشور ما وافغانستان، عراق و آذربایجان  با افزایش میان مبدا و مقصد گردشگری کاهش یافته است.

جلسه با مطرح ساختن پرسش و پاسخ بدان در ساعت 17 به پایان رسید.

کلمات کلیدی:

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>