آخرین اخبار

۲۵ خرداد ۱۳۹۷

برای آن‌ که ایستاده مرد

دکتر هادی خانیکی

مرگِ ناگهان و شتاب‌ناک دکتر محمدامین قانعی‌راد، هم مثل زندگی آرام و استوارش سرشار از نکته‌های نهفته است. دیروز که ساعت پنج بعد از ظهر، در پایان وقت ملاقاتی سخت و پراضطراب، پیشانی سردش را در بیمارستان بوسیدم، پرده‌های دیدارهای این ایام اخیر و گفت‌وگوی سالیان دور و نزدیک را در میان حلقه‌های پنهان اشک، می‌دیدم که «این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد.» با همه این دیده‌ها و شنیده‌ها، گمان نمی‌کردم که کمتر از سه ساعت دیگر، در آستانه‌ی اذان مغرب آخرین روز ماه رمضان، شمع وجود او در کنار همسر وفادارش خاموش شود و دنیایی از داغ و دریغ – البته در میانه‌ی خرمنی از خوشه‌های دانش و بینش و کوشش – برای‌مان به جا بگذارد.

دکتر «آزاده»، پزشک معالجش، که جهانی فراتر از درمان برای بیماران خویش و اطرافیان آنان می‌آفریند، دو روز پیش از آن در خانه، به خانواده، من و دوستان دیگر گفت: «قانعی‌راد، بزرگ است و باید ایستاده و عزیز از دنیا برود.» و دست تقدیر نیز چنین کرد.

مرگ قانعی‌راد، در ادامه‌ی دو سال زندگی پررنج، اما پربار و تأثیرگذار او، یک «پایان» نشد، به‌واقع «آغازی» دیگر شده است برای تداوم راهی که خود در این روزها، ماه‌ها و سال‌های پشت سر ساخته و پرداخته است.

سخن مولوی، تصویر پرمعنا و فشرده‌ی زندگی، مرگ و حیات مجدد اوست، در آن‌جا که می‌گوید:

خاک او هم سيرت جان می‌شود
سرمه چشم عزيزان می‌شود

ای بسا در گور خفته خاک‌وار
به ز صد احيا به نفع و انتشار

سايه برده او و خاکش سايه‌مند
صدهزاران زنده در سايه ويند

کلمات کلیدی:

نظرات

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>